سيريل لويد الگود ( مترجم : محسن جاويدان )

202

طب در دوره صفويه ( فارسى )

« . . . بگيريد و بر آن ترياك و جوز هندى اضافه كنيد ، آن‌ها را خوب بسائيد و همگى را باهم خوب بپزيد و 40 روز در شرابى كهنه بخيسانيد و شيشه معجون را در آفتاب قرار دهيد . اگر حبى كه از اين معجون درست مىشود به كسى داده شود فورا بيهوش مىشود و احساس خود را از دست مىدهد ، اگر شير گاو و مشك به گلوى يك چنين شخصى فرو برده شود هوش خود را بازمىيابد . از اين حب بايد به اندازه دو دانه فلفل تجويز گردد و از آن بيشتر تجويز نگردد . حتى اگر مقصود واقعى از اين كلمات بجاى يك بيهوشى سطحى ، يك بيهوشى عميق باشد باز كاملا مىتوان استنباط كرد كه نظريه فريگنبائوم در مورد مفهوم تنويم درست نمىباشد . خوشبختانه بعدا استفاده از كلمهء فارسى بيهوش كردن ترديدها را بر طرف ساخت و مقصود اصلى را آشكارا بيان داشت . حكيم محمد يك باب كامل از كتاب خود را با عنوان « داروهاى بيهوشى » به اين موضوع اختصاص داده و در ابتداى آن چنين مىنويسد : . . . . وقتى داروها به مغز اثر كردند ، پلك چشمان سنگين مىگردد و حالت بيهوشى دست مىدهد كه ممكن است ده روز طول بكشد ، مگر آن كه سركه به دماغ او رسانده شود ، مع‌ذلك مىتوان عضوى از بدن او را قطع كرد و يا داغ نمود و يا تيرى را از بدنش بيرون كشيد . در اين زمينه داستان مشهورى وجود دارد و آن‌چنان است كه مىگويد گوشه چشم مردى در اثر اصابت پيكان دريده شد ، پس از آن ، موضع آسيب‌ديده متورم شد و مرد از شدت درد فرياد مىكشيد ، مرهمى به كار برده شد كه مفيد واقع نگرديد . فرماندهى سپاه با شخص امپراطور بود ، سرانجام من داروئى به بينى مرد ريختم و او بيهوش گرديد ، پس از هفت روز روغنى روى موضع متورم ماليدم و او همچنان بيهوش بود ، آنگاه من مرهمى از سندروس و زدوار بر زخم نهادم و بدين وسيله كليه سموم را از آن خارج ساختم ، آنگاه مقدارى سركه بر بينى وى چكاندم كه فورى به هوش آمد و غذا طلب كرد و من غذائى حاوى مقدار زيادى چربى به وى دادم . او باور نمىداشت كه هفت روز بيهوش بوده است و چنان خيال مىكرد كه دو ساعتى بيش نگذشته است « 23 » . در كتاب هزار و يك شب هم قصه‌اى بنام حسن بصروى وجود دارد كه در آن يك جادوگر ايرانى داروئى را بين قطعه‌اى شيرينى گذاشته به حسن مىدهد و اين دارو فورا روى حسن اثر مىگذارد . . . . . آنگاه عجمى قطعه حلوا از جيب درآورده به حسن داد ، حسن دست او را بوسه

--> ( 23 ) - در هيچ‌يك از كتابخانه‌هاى تهران نسخه‌اى از ذخيرهء كامله يافت نگرديد تا عين مطلب بازنويسى گردد ( مترجم )